ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

193

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

را بعلاوه خزائن خويش بهمراه برد ، او تصميم گرفته بود براى جنگ با سلجوقيان از هند باعتماد پيمانهائى كه با هندوان داشت طلب يارى كند و چون از سيحون كه رود بزرگى چون دجله است گذشت و پاره‌اى از خزائن خود را از آن عبور داد ، انوشتكين بلخى با گروهى از همراهان و جمعى از غلامان آنچه از خزائن وى در اين سمت رود سيحون بجاى مانده بود . تاراج كردند و در سيزدهم ربيع الاخر برادرش محمد را بجاى او برقرار داشتند و امارت تسليم او نمودند . محمد از قبول آن خوددارى كرد . او را تهديد نموده ناگزيرش كردند كه بپذيرد محمد هم اجبارا پذيرفت . مسعود در آن سوى رود با سپاهى كه همراه داشت باقيماند و خود را حفظ كرد . در نيمهء ربيع الاخر طرفين تلاقى كرده بجنگ پرداختند و مصيبت بزرگ شد ، سپاه مسعود شكست خورد و منهزم گرديد ، خود او را در رباط ماريكله متحصن شد ، برادرش محاصره‌اش كرد و از هر طرف راه بر وى بست مادر مسعود به او گفت : اينجا كه هستى تو را ايمنى نبخشد ، و چنانچه با عهد و پيمانى بر آنها بيرون شوى بهتر از آنست كه قهرا تو را بگيرند . مسعود از پناهگاهش بيرون آمد و او را دستگير كردند . برادرش محمد به او گفت : به خدا سوگند با تو رفتارى چنان كه با من كردى نميكنم ، و جز به نيكى با تو رفتارى نخواهم كرد ، و اكنون به بين كجا خواهى مقيم باشى تا اينكه تو را بهمانجا روانه نمايم و فرزندان و خانواده‌ات را با تو همراه كنم ، مسعود قلعه كيكى را برگزيد و بدانجا روانه‌اش كرد و دستور به پاسدارى و گرامى داشتن او داد . مسعود به برادرش پيام داد و از او مالى خواست كه صرف خود كند ، پانصد درهم برايش فرستاد . مسعود بگريست و گفت : ديروز حكم من بر سه هزار محموله از خزائن روان بود و امروز مالك يك درهم هم نيستم . رسولى كه آن پانصد درهم آورده بود از خود يكصد هزار دينار بداد و همين امر اسباب نيك بختى آن رسول گرديد زيرا همين كه ملك مودود بن مسعود پادشاه شد بيدريغ نسبت بوى احسان كرد . محمد امور دولت خويش تفويض فرزند خود احمد كرد . احمد مرد مخبط و نابخردى بود وى با پسر عم خود يوسف بن سبكتكين و ابن على خويشاوند بر قتل مسعود اتفاق كردند كه ملك براى او و پدرش از وجود مسعود تصفيه شود . احمد بر پدر